تبليغاتX
maryam


maryam

مثل تموم عالم حال منم خرابه خرابه

مثل تموم وقتا وقت منم تو خواب تو خوابه

یادی نکردی از من دنیا برام سرابه

داد میزنم که ساقی می خونه بی شرابه

آره مهستی زود فراموش شد امروز داشتم یکی از شعراشو گوش می دادم یه هو یادش افتادم

فکر کنم این ترم دیکه از شاگرد شدن خبری نباشه چون اصلا حال درسیدن ندارم

ساعتم را دوباره نگاه کردم  به یاد آن روز های با تو بودن لبخندی زدم اما باز لبخند از روی لبم پاک شد خودم پاک شدم با نبودت

دنیا برایم پاک شد

تو نبودی یادت بود یادت بی روح شده  دریای وجودم دیگر طوفانی نیست

هر موچ دریا با بودنت برایم امیدی بود 

حال دریا آرام گرفته دریا در قلبم خشک شد

باور نمی کردم اما حقیقت این بود

دیگر هر روز صبح آفتاب دریای من طلوع نمی کند

دیگر نور خود را روی امواج سهمگین دریا  همچون تیری در قلبم رها نمیکند

کاش دریایی نبود تا این دل ساده روزی را با او سپری کند کاش موجی نبود تا قلم را با هر بار آمدنش به لرزه در آورد تا برایت

بنویسم کاش تو نبودی

دریا
عشق کودکانه ی من

نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 22:17 توسط | |

سایه ی سنگین شب قلبم را احاطه کرده است نمیدانم شاید.................................

 اگر شبنمی روی ایوان تنهایی من جای گرفته باشد آیا توان تنهایی این دل خسته را دارد آیا میتوان در این غروب بی کسی باز

باران را با عشق نظاره کرد

دلم سرد است و روحم خسته زندگی تاریک

امید لای دیوار های ماتم زده ی قلبم پنهان و  من بین این همه خستگی در اتاقی تنها سایبانی ساکت امیدی ناامید قلبی که

در میان توری از دلتنگی محبوس شده است به نوری بی نور دل خوش کرده ام

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 15:59 توسط | |

هورااااااااا...............................

اول شدم بالاخره نتايچ اومد اول شدم  شاگرد شدم باورم نميشه ولي شاگرد شدم حال بعضيا رو هم گرفتم هورااااااا

خيلي خوشحالم اما از نگاه بقيه بچه ها خوشم نمياد

فکر نميکردم  براي بچه ها انقدر شاگرد شدن اهميت داشته باشه جالبه نه مثل بچه هاي ابتدايي؟؟؟؟!!!!!!!

نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 13:53 توسط | |

امروز یه ذره حالم گرفته نمیدونم چرا این وبم شده یه جورایی همدم تنهایی من

الان تنهام تو دانشگاه اینم یه جورایی گذروندن وقته .............

چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست

                                                      ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشاییست

مرا در اوج می خواهی تماشا کن تماشا

                                                      دروغ این بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن

در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال من

                                                     همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها

گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم

                                                      به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم    

امروز دیدمش دوباره .....کاش نمیدیدمش اونم بهم نگاه میکرد زیاد....

بازم شروع شد وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای............................

نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 11:43 توسط | |

تولد تولد تولدت مبارک

 عاطفه جون دوست عزیزم تولدت رو بهت تبریک میگم در چنین روزی بیست سال پیش گلی شکفته شد و آن گل تو بودی

نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 0:12 توسط | |

تموم شد بالاخره تموم شد

تابستونو ميگم خوب شد خيلي خوب از اين به بعد تابستونا برام خيلي سخت تر ميشه

بازم کلاسا شروع شد وااااي نزديک بود بپرم چه شانسي آوردم

مرسي .............خدايا....

نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 14:47 توسط | |

خیلی خوبه آدم طرف مقابلش رو قبل  از اينکه هيچ رابطه اي باهاش داشته باشه بشناسه مهم اينه که آدم از اينجور امتحانا سربلند بيرون بياد اون حرف هايي که بين ما زده شد همش حقيقت نبود اما دليل خوبي بود براي شناختن

خب کم کم داريم به ماه رمضان نزديک ميشيم هورا تابستون تموم ميشه
 ماه رمضان رو بر خلاف سال هاي قبل دوسش دا رم چون مثل يه پل ميمونه براي فرار از دست  تابستون بالاخره درس و کلاس و دانشگاه هم شروع ميشه دوباره با هم بودن

دلم براي استادم خيلي تنگ شده عاطي استاد فيزيک رو ميگم که تو خيلي دوسش داري

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 13:58 توسط | |

اگه عشقم حقیره

 

اگه جسمم کویره

 

اگه خالیه دستام

 

اگه همیشه تنهام

 

برای تو عاشق ترین

 

عاشق دنیام

 

 

نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 0:40 توسط | |

always remember to forget the friend that proved untrue
but never forget to remember those that stuk by you
always remember to forget the times that made you sad
but never forget to remember the ones that made you glad.
هميشه به ياد داشته باش که دوستاني را که نادرست بودند فراموش کني
ولي هيچ وقت انسانهايي را که در کنارت ماندند 
تا لحظات اندوه بار را از ياد ببري و تو را خشنود کردتد فراموش مکن
نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 10:56 توسط | |

امروز دومين جلسه اي بود که رفتم کلاس گيتار راستش رو بخواين گيتار رو بخاطر اسمش بود که انتخاب کردم تازه فهميدم از اين ساز خوشم نمياد نميدونم صداش ارضام نميکنه بچه هاي گيتاريست ناراحت نشن اين يه نظر شخصيه يه صداي کاملا عادي داره به دلم نميشينه امروز رفتم وبه چند تا کلاس ديگه سر زدم تا از نزديک با صداي سازها روبرو شم و تنها سازي که يه صندلي گذاشت به دلم نشست سه تار بود خيلي زيباست با هر نتي که زده ميشه انگار يه چيزي تو قلبم جابجا ميشه واقعا حس زيباييست اين خاصيت سازهاي سنتيه انسان رو مجذوب خودش ميکنه

از استاد گيتارم بگم که اين روز آخر رو به سختي تحملش کردم يه آقاي جوون خوش لباس که تنها چيزي که بلد بود اين بود که با هنرجوها حرف بزنه دلم مي خواست خفش کنم خدارو شکر کنه که ديگه باهاش کلاس ندارم وگرنه....بيچاره زن و بچش همين جور آدمها هستند اسم و نام موسيقي رو براي همه تو فرهنگ عامه بد ميکنند همين جور استادها هستند که با کارهايي که ميکنند وجه ي يه هنر به اين زيبايي رو خراب ميکنند به گونه اي که بسياري از خونواده ها تا اسم موسيقي رو ميشوند لرزه به تنشون ميفته اين چه قانونيه که به اين راحتي اجازه ميده اين جور آدم ها هرکاري دلشون ميخواد بکنند و به هيج جا هم جوابگو نباشند اونوقت ميان و به جاي اينکه فرهنگ مملکت رو که موسيقي هم جزئي از اونه باسازي کنند بيشتر چهره ي هنرمندها رو بد نشون ميدن و همه رو به انزوا کشوندن همان کاري که مغول ها با فرهنگ ما کردن اين ها هم ادامه دهنده ي همان راه هستند

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 1:3 توسط | |


Design By : Night Skin