maryam
به همه چیز فکر میکردم الا این یه موضوع کاش هنورم تو خیالم بودم بعضی وقتها تو رویا بودن بهتره برای من چون واقعیت یه چیز دیگس کاش به این راه نمیرفتم الان تو نیمه ی راهم نه راه پس دارم نه راه پیش هنوز هیچ چیز معلوم نیست و فقط تنها چیزی که وجود داره یه مشت خیاله من این ها رو تو ذهنم پرورش دادم و برای خودم بزرگش کردم نباید این کار رو میکردم مثل خیلی نباید های دیگه اشتباه پشت اشتباه سکوتش بهمم میریزه عذابم میده.......... بازم پاییز خودش رو تو زندگیم نشون داد چه پاییزی بود زندگیم با وجودت پاییزی شد کاش امروز تو این برف پاییزی میتونستم بیام پیشت و بهت بگم اگه دوست داری: رنگ شلوارت رو با کفپوش برفی زمین ست کنی اگه دوست داری اونی که دوست داره باهات لحظه ای رو زیر دونه های سفید برف سر کنه تا شاید بتونه جرات گفتن دوست دارم رو پیدا کنه یه قدم تو این زمین به این بزرگی یه قدم مثل همه ی قدم هایی که میزنی باهاش بزن چه کنم که نمیتونم حتی یه بار این حرف های توی دلم رو بهت بزنم آخر تنها چیزی که برام میمونه یه حسرته..... نیرومند باشد یعنی عشق من واقعیست ؟ باور نمی کنم من مریم وعشق !!!!!! واقعا چه تفاهم بین من و عشق وجود داشت که عاشق شدم از ته قلب عاشق کسی شدن به تو قدرت می دهد عشقت به من قدرت داد باور نمی کنم عشق به دریا به من قدرت داده است قدرت زنده بودن قدرت امید امید به آینده و............ سرمایه عمر آدمی یک نفس است مثل تموم وقتا وقت منم تو خواب تو خوابه یادی نکردی از من دنیا برام سرابه داد میزنم که ساقی می خونه بی شرابه آره مهستی زود فراموش شد امروز داشتم یکی از شعراشو گوش می دادم یه هو یادش افتادم فکر کنم این ترم دیکه از شاگرد شدن خبری نباشه چون اصلا حال درسیدن ندارم ساعتم را دوباره نگاه کردم به یاد آن روز های با تو بودن لبخندی زدم اما باز لبخند از روی لبم پاک شد خودم پاک شدم با نبودت دنیا برایم پاک شد تو نبودی یادت بود یادت بی روح شده دریای وجودم دیگر طوفانی نیست هر موچ دریا با بودنت برایم امیدی بود حال دریا آرام گرفته دریا در قلبم خشک شد باور نمی کردم اما حقیقت این بود دیگر هر روز صبح آفتاب دریای من طلوع نمی کند دیگر نور خود را روی امواج سهمگین دریا همچون تیری در قلبم رها نمیکند کاش دریایی نبود تا این دل ساده روزی را با او سپری کند کاش موجی نبود تا قلم را با هر بار آمدنش به لرزه در آورد تا برایت بنویسم کاش تو نبودی دریا اگر شبنمی روی ایوان تنهایی من جای گرفته باشد آیا توان تنهایی این دل خسته را دارد آیا میتوان در این غروب بی کسی باز باران را با عشق نظاره کرد دلم سرد است و روحم خسته زندگی تاریک امید لای دیوار های ماتم زده ی قلبم پنهان و من بین این همه خستگی در اتاقی تنها سایبانی ساکت امیدی ناامید قلبی که در میان توری از دلتنگی محبوس شده است به نوری بی نور دل خوش کرده ام اول شدم بالاخره نتايچ اومد اول شدم شاگرد شدم باورم نميشه ولي شاگرد شدم حال بعضيا رو هم گرفتم هورااااااا خيلي خوشحالم اما از نگاه بقيه بچه ها خوشم نمياد فکر نميکردم براي بچه ها انقدر شاگرد شدن اهميت داشته باشه جالبه نه مثل بچه هاي ابتدايي؟؟؟؟!!!!!!! الان تنهام تو دانشگاه اینم یه جورایی گذروندن وقته ............. چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشاییست مرا در اوج می خواهی تماشا کن تماشا دروغ این بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال من همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم امروز دیدمش دوباره .....کاش نمیدیدمش اونم بهم نگاه میکرد زیاد.... بازم شروع شد وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای............................
آشوب
از تلويزيوني که کاملا يک طرفانه قضاوت مي کند
از مردمي دوباره با ديدن اين تصاوير يک جانبه خام شدند و به خيابان ها آمدند
کاش بودند کساني که به اين مردم ساده دل آگاهي ميدادند
ما به خيابان ها آمديم اما آنان از ما نبودند
آنان کساني ديگر هستند
کاش اين تلوزيون کاملا يک جانبه ما را نشان ميدادند
موج سبز فقط از افراد پوچ بي هدف تشکيل نشده ما خواهانه آزادي هستيم اما آنان از ما نبودند
چرااااااااا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا تنها کساني را که کاملا از لحاظ ظاهر بي دين نشان ميدادند را نشان دادند
چرا فقط از اول تا آخر يک سري صحنه هاي تکراري را نشان دادند
چرا اجتماع بزرگ مردم را نشان ندادند
چرا آن موقع که خيابان وليعصر را گرفتند و در تمام خيابان وليعصر موجي سبز ايجاد شد را نشان ندادند
چرا ما را نشان ندادند
باور ندارند که افرادي که کاملا از لحاظ ظاهري مقيد هستند از آنان نباشند ميسوزند
بسوزيد تا از بين برويد.
من دلم به حال اين مردم ساده دل ميسوزد دلم به حال ميهنم ميسوزد که گرفتار دولتي خود جانبه و کاملا طاغوتي شده است
به اميد فردايي روشن
منتظری آزادیت مبارک
سلام بر حکومتی که مردمش از آن بیزارند
سلام بر دیکتاتوری که به نام آزادی مردی را به خاطر هم عقیده نبودن سی سال محبوس کرد و حال از او به نام مرجع عالیقدر یاد میکند
روزی این مشتهای سبز به خون عاقشته خواهد شد و پرچم آزادی برافراشته خواهد شد آن روز است که
میگوییم :
خدا حافظ ای کسی که تمام حکومتت لبریز دروغ بود
خدا حافط ای مردی که با نام علی مردمی را دور خود جمع کردی
خداحافظ خداحافظ.............
واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااي فکر کن اگه جدي ميشد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!ديگه زندگيم از بين مي رفت آيندم تباه ميشد سياه ميشد فکر بد نکنيد داشتم ازدواج ميکردم البته با يه نفر که ارزش دوست داشتن رو نداشت با يه نفر که بعد از از يه هفته دوستي و دو بار با هم بيرون رفتن اسم ازدواج رو آورد و فقط ميتونم بگم خدايا شکرت که انقدر دوسم داري که نزاشتي آيندمو خراب کنم
این یک نفس از برای یک هم نفس است
گر با هم نفسی نفسی بنشینی
مجموع حساب عمر همان یک نفس است
عشق کودکانه ی من
| Design By : Night Skin |

